شماره 5 مجله

حالا ما به همه گفتیم زدیم، شمام بگید زده*

هویار اسدیان
; سردبیر
اشتراک گذاری در twitter
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در whatsapp

سینما ابزار دوران جنگ سرد بود، ابزاری که شدیداً تحت تأثیر و تحکم قدرت‌ها برای سرگرمی و تبلیغات قرار گرفت و «واقعیت» را برای مخاطبان گسترده‌اش به یک تعارض انتزاعی بدل کرد.
شوروی از سینما به‌عنوان ابزاری برای نمایش تصویری منفی از غرب در عرصهٔ بین‌المللی استفاده می‌کرد و آمریکا رؤیای آمریکایی را با سینما به دنیا می فروخت. روشن است تصویری که بر روی پرده‌های وابسته به شوروی به‌نمایش در می‌آمد همراه با تغییراتی بود که به مواضع رژیم‌های سیاسی حاکم وابستگی داشت؛ نمونه‌های آن را می‌توان در زمان بحران موشکی کوبا (اکتبر ۱۹۶۲) یا دوران مصادف با تغییرات قدرت در رژیم شوروی و اصلاحات اقتصادی پِرِستْرویکا (سال ۱۹۸۵) یافت. از سوی دیگر، در فیلم‌های ساختۀ بلوک غرب نیز فضایی توأم با سوءظن متقابل، بی‌اخلاقی، بدبینی و ترس نسبت به کشور رقیب ارائه می‌شد که انعکاسشان تأثیرات جدی و عمیقی بر قلب و ذهن مردمان و درکشان از واقعیت جهان در آن دوران داشت؛ در فیلمِ آنها (یک) وطن دارند (اتحاد جماهیر شوروی، ۱۹۴۹)، نیروهای شوروی بر سرویس مخفی بریتانیا چیره می‌شوند و پیروزمندانه و سرمست از حس وطن‌پرستی، کودکان روس را، که بر اثر غلبهٔ کشورهای غربی بر خاکشان زیر سلطه‌ و سیطره‌ بودند، دوباره به زیر پرچم و به خاک روسیه بازمی‌گردانند یا دانوب سرخ (ایالات متحدهٔ آمریکا، ۱۹۵۰) داستان شهروندان شوروی را روایت می‌کند که همچنان خود را در منطقۀ غربی اشغال‌شدۀ وین می‌بینند و از ترس سرکوب استالین نمی‌خواهند به خانۀ خود بازگردند. مثال‌های دیگری هم می‌توان آورد، ازجمله کمدی سیاه ضدهسته‌ای استنلی کوبریک، دکتر استرنجلاو (۱۹۶۴)، که بسیاری از منتقدان آن را هشداری به شرق و غرب در مورد خطرات ناشی از مسابقۀ تسلیحات هسته‌ای خواندند و درام ورزشی سیلوستر استالونه، راکی ۴ (۱۹۸۵)، همراه با تب و تاب ضد کمونیستی همراه بود.
فیلم‌سازان شوروی درگیر ترس و سانسور و سرکوب بودند و آن‌سوی، مک کارتی کارگردانان و فیلمنامه‌نویسان هالیوود را به همدردی با کمونیسم متهم می‌کرد و آنان را به پای میز محاکمه می‌کشاند.
آرتور میلر، در سال ۱۹۵۳، نمایشنامۀ بوتۀ آزمایش (در ایران به نام‌های ساحرۀ سوزان یا جادوگران شهر سالم ترجمه و منتشر شده است) را نوشت که تشنجِ فراگیرِ حاکم بر قرن هفدهم، ناشی از محاکمات جادوگری در ماساچوست، را نمایش می‌داد. این نمایشنامه‌ نقدی در لفافه و تمثیلی از بیزاری میلر از ساحره‌سوزی کمونیستی سال‌های ۱۹۵۰ بود که مک‌کارتی هدایت‌شان می کرد.۱
تعداد فیلم‌های ساخته‌شده در بلوک شرق و غرب، در دورانی هم‌زمان با تقابل ایدئولوژی‌ کمونیسم و کاپیتالیسم (۱۹۴۶-۱۹۹۱)، تقریباً یکسان بود. آنها در مجموع ۱۱۲۰ فیلم با چنین مضامینی ساختند: ۵۴۶ فیلم بلند ساخت شوروی با موضوع کشورها یا مردم غربی و ۵۷۴ فیلم بلند ساخت کشورهای غربی با موضوع کشور یا مردم شوروی (ایالات متحده آمریکا ۲۴۲ فیلم، بریتانیا ۱۲۱ فیلم، آلمان‌ غربی ۵۹ فیلم، فرانسه ۵۴ فیلم، ایتالیا ۴۵ فیلم، کانادا ۹ فیلم و سایر کشورها ۴۴ فیلم).۲
در سینمای ایران اما برای رؤیت روشن و شفاف این تقابل باید دوربین انداخت. سینما، صنعتی نوپا، از بدو تأسیس (سال‌های ۱۳۱۰) که می‌خواست ولی نتوانست مدرنیته را با خود به ارمغان بیاورد، سهم عمده‌ای از توان خود را صرف فیلم‌های عامه‌پسند و سرگرم‌کننده (فیلمفارسی) کرد و بر سنت‌ها و کلیشه‌های کوچه و بازار استوار بود و مخاطب فراوانش چرخ اقتصادی‌اش را می‌گرداند. در کنار این، حضور در فستیوال‌های هنری با سینمای موج‌ نوی ایران هم سهم کوچکی داشت؛ سینمایی با تکیه بر نویسندگان زمانۀ خود.
سینمای ایران نحیف تر از آن است که بشود به روشنی این درگیری جهان ایدئولوژی‌زده را در آن یافت، اما این سینما هم در همان روال‌ها و روندهای جهانی شکل گرفته و متبلور شده بود. در نتیجه می‌توان رگه‌هایی از غرب‌گرایی یا شرق‌زدگی را در ساختار آن یافت، چیزهایی مانند اصالت طبیعت و زندگی روستایی که خاستگاهی سوسیالیستی داشتند و با فکر ایرانی ترکیب شده بودند تا مفهوم برقرارکردن عدالت فردی را به تصویر بکشند که از فیلم‌های وسترن به فیلم‌های جاهلی فارسی سرریز شده بود.
رؤیاها تمامی ندارند، امید می‌سازند و پلی می‌شوند برای فرداها وگرنه پس از اولین جنگ‌ها نسل بشر پایان می‌یافت. در تمامی روزهایی که دولتمردان می‌خواستند دنیا را ویران کنند، مردمان سرزمین‌ها در رؤیای خود غوطه‌ور بودند؛ از آنهایی که فقط عاشق موسیقی غرب بودند تا آنهایی که مقهور توانمندی نوازندگان شرق. تأثیرگذارترین لحظات را در مرز ترمِذ یا در دو سوی دیوار برلین و یا در ایستگاه قطار لبِ مرز و… می‌توان تصور کرد؛ پر از سکانس‌های ناب، پرده پشت پرده با موسیقی‌ای در هیاهوی زندگی.


* دیالوگی از فیلم قیصر (از زبان مِیتی با نقش‌آفرینی زنده‌یاد بهمن مفید)

1- Kevin E. Meyers, “Miller Recounts McCarthy Era, Origins of “The Crucible”, May 12, 1999, in: https://www.thecrimson.com/article/1999/5/12/miller-recounts-mccarthy-era-origins-of/

2- Alexander Fedorov, “The Western World in the Soviet cinema during the Cold War”, Propaganda in the World and Local Conflicts, Published in the Russian Federation, 2014, Vol. (2), pp. 109-139.