بایگانی tablmagaz
تحلیلی انتقادی به نمادپردازی قهرمان در سوگ‌نامه‌ها از منظر روانکاوی
علیرضا کیکانلی
هدف از نگارش مقالۀ پیشِ‌رو بررسی انتقا­دیِ نمادپردازی قهرمان و سازوکارهای آن در دستگاه روان، از دیدگاه روانکاوانه است. هنر و ادبیات سوگوارانه، نوحه‌ها، مرثیه‌ها و مجالس شبیه‌خوانی آواهای قهرمان‌پردازی‌اند که بیش از آنکه بازنمایی حقایق و وقایع تاریخی‌-مذهبی باشند، بازنمایی وجوه متفاوت دستگاه روان پدیدآوردندگان و مخاطبان آن‌ها هستند. در تلاشیم از زاویه‌دیدی تحلیلی، به ابعاد تحولی و همچنین آسیب‌شناسانۀ نمادین شدن تصاویر قهرمان بپردازیم. همچنین به چگونگی تجلی غرایز و تعارض‌های انسان، در انواع بازنمایی‌های پیرامونِ مفهوم قهرمان نگاهی بیندازیم و نمونه‌هایی از ناموفق بودن روند نمادپردازی در فرهنگ عامه را مورد مداقه قرار دهیم.
گذری بر پیوند آوا و مفهوم زن‌قهرمان در کولی‌واره‌های سیمین بهبهانی
سهراب احمدی
سیمین بهبهانی، شاعر برجستۀ معاصر، با عاشقانه‌ها شروع کرد و رفته‌رفته شعرش پخته‌تر شد و در پیوندی عمیق با زادگاهش ایران و جامعه‌ای که در آن می‌زیست قرار گرفت. از منظر اجتماعی، سیمین چهره‌ای شاخص در شعر پنجاه سال اخیر است. هرچند پیوند او با اجتماع، در دوران عاشقانه‌ها گسسته نبود، اما شعر او از سال‌های ابتدایی دهۀ پنجاه، رفته‌رفته اجتماعی‌تر شد و رابطه‌ای مستحکم‌تر میان تعهد درونی شاعر و جامعه‌اش برقرار کرد. شایان ذکر است که عاشقانه‌ها همواره تا واپسین دمِ حیات شاعر، با او همراه بوده‌اند، عاشقانه‌هایی با تصاویر رنگارنگ، اوزانی دلپذیر و گوش‌نواز که از نخستین دفتر شاعر، یعنی سه‌‌تار شکسته، با او بوده‌اند.
سکوت و فیگورهای آرمانی ایرانی در شعر فارسی
کامیار صلواتی
مارگوت بیکل زمانی سروده بود که «سکوت سرشار از سخنان ناگفته است.» و قرن‌ها پیش از او، حافظ شیرازی نگاهی از سر حقارت بر آن «بی‌خبران» انداخته بود که در نظربازی‌ او، حیران بودند. می‌توان پا از حد فراتر گذاشت و گفت که فرهنگ ایران هم سرشار از سکوت‌هاست، سکوت‌هایی بس معنادار در مقیاس‌ها و سطوح مختلف، از سطوح فرهنگی و اجتماعی گرفته تا سطوح فردی و روزمره. مثال کلیشه‌ای‌ آن هم مفهوم بی‌مانند «تعارف» است؛ اصرار بر انجام کاری که هیچ خوشش نداریم، به نشانۀ ادب و احترام. ادبیات سترگی در حوزه‌های انسان‌شناسی، جامعه‌شناسی و مطالعات فرهنگی دربارۀ تعارف و اسباب فرهنگی‌اش نوشته شده است، اما دربارۀ سکوت چه می‌دانیم؟

سینما

نازیسم و فاشیزم: مولد قهرمانان سوخته، ولی بی تاریخ مصرف
الکساندر اُوانسیان
در ۱۹۲۷، اولین بارقه‌های ظهور قهرمانانی با تفکرات آدولف هیتلر بر پردۀ سینماهای آلمان شکل گرفت و این روند تا سال ۱۹۴۴ ادامه یافت. هرچند تا به‌قدرت رسیدن هیتلر هنوز چهار سال زمان باقی بود، ولی تفکرات و تئوری‌های هیتلر برای عده‌ای از فیلمسازان آلمانی بسیار مورد توجه بود، حتی قبل از قبضه کردن قدرت. اما در میان تنش‌های پی‌‌در‌پی سیاسی پس از جنگ بزرگ اول چگونه سینما در آخر طعمۀ نازیسم شد و چگونه قهرمانانش توانستند دورۀ شکوهمند مکتب اکسپرسیونیسم را کنار بزنند و جایگزین یکی از مهم‌ترین مکاتب سینمایی شوند؟ ذکر این نکته نیز ضروری است که لزوماً تمام تولیدات دورۀ سینمای نازی‌ها آثار پیش‌پاافتاده و بی‌ثمری نبودند. در این نوشتۀ کوتاه، می‌کوشم به قهرمانانی بپردازم که حتی تا به امروز هم اکران عمومی آنها ـ به‌ملاحظهٔ تأثیر دهشتناک روانی‌شان بر مخاطب ـ ممنوع اعلام شده است.

سینما

تحوّل فیگور قهرمان در سینمای جنگ دهۀ 60 ایران
محمد سروی‌زرگر
هومی بابا در آغاز اثر دوران‌ساز خود با عنوان موقعیت فرهنگ به نکته‌ای کلیدی در باب تفاوت میان «پسا» و «ورا» اشاره می‌کند. او، با اشاره به زمان نگارش این کتاب، یعنی دهۀ آخر قرن بیستم، آن را عصر «پسا»ها یا «پُست»ها می‌نامد که خود را در قامت پسامُدرن، پسااستعماری، پسافمینیسم و... متجلی کرده است. او سپس تأکید می‌کند که رفتن ورای دورانی خاص یا مکتب فکری مشخصی نه به‌معنای [گشودنِ تام و تمامِ] «افقی نوست و نه پشت سر گذاشتنِ گذشته»، بلکه ما همواره «خود را در لحظات گذر می‌یابیم، جایی که فضا و زمان در هم می‌آمیزند تا فیگورهای پیچیده‌ای تفاوت و این‌همانی، گذشته و حال، درون و برون، [و درنهایت] شمول و طرد بسازند.» به‌همین قرار، وقتی از سینمای جنگ ایران پساانقلابی سخن به‌میان می‌آوریم، از دورانی به‌تمامی گسسته از گذشتۀ آن سخن نمی‌گوییم.

هنر تصویری

نگاهی به بدن آرمانی مردانه در نقاشی امروز ایران
صفا قاسمی
دیباچه در گروه‌های کوچک و بزرگ اجتماعی، شکل ویژه‌ای از بدن، حالاتی از ایستادن و راه رفتن، به‌همراه شیوه‌هایی از لباس پوشیدن و زیور بستن، هویت یک فرد را در جامعه‌اش متمایز و برجسته می‌سازد: نوعی از تخیل بدن ـ به‌تعبیر دیوید لو برتون ـ که به‌تمامی پهنۀ حضور اجتماعی شخص را دربرمی‌گیرد. انتخاب این ویژگی‌ها برای چگونگی نمایش بدن نه‌تنها ابزاری برای تبیین جایگاه جمعی آن فرد، بلکه سازندۀ هویت او با تمام تعابیر و معانی در بیان بدنیِ خاصِ خود او می‌شود.

هنر تصویری

نگاهی به چند مورد از تصویر قهرمان در هنرهای تجسمی معاصر ایران (بخش دوم)
امیر سقراطی
در بررسی نقاشی معاصر ایران، درمی‌یابیم برخی از آثار با زمینۀ قهرمان، متمایل به هنر عامه‌پسند، کیچ و پاپ‌آرت است. برخی از این آثار با تلفیق نقش قهرمانان ایرانی و نمادهای مصرفی فرهنگ غرب پدید آمده‌اند. اگرچه هنرمندان این آثار معمولاً به ابعاد روان‌کاوانه یا نشانه‌شناسانۀ نمادها کاری ندارند، دست‌کم تلفیق شخصیت‌های غربی و شرقی در این نقاشی‌ها نکته‌ای تأمل‌برانگیز را به‌چشم می‌آورد: در بررسی شخصیت‌های غربی، قهرمان‌ها اغلبْ شخصیت‌هایی خیال‌انگیزند که اَبَرانسان، نامیرا، قوی، شاد، مصمم، بااراده تخیل و تصویر می‌شوند، اما در شخصیت‌های شرقی همه‌چیز برعکس است! قهرمان‌ها انسان‌هایی واقعی‌اند با ضعف‌ها، تردیدها، رنج‌ها و غم‌ها و روایت‌های شخصی و نادیده‌گرفته‌شده.

روان‌شناسی

نگاهی گذرا به مفهوم قهرمان در شرایط پسامدرن
مجتبی تاشکه
قهرمان در شرایط مختلفْ جلوه‌های مختلف داشته است. به‌علت دگرگونی‌های تاریخی، فرهنگی و اجتماعی که بشر از سر گذرانده این مفهوم تغییر کرده است، زیرا، زمانی که وضعیت بشر تغییر می‌کند، همۀ معانیِ قبلی دچار تحول می‌شود. هدف مقالۀ حاضر بررسی مفهوم قهرمان در وضعیت پسامدرن است، و، در ادامۀ مقالۀ پیشینِ نگارنده در شمارۀ یازدهم همین فصلنامه، به اخلاق روان‌کاوانه می‌پردازد. نگارنده در مقالۀ پیشین با رویکردی فرویدی‌ـ‌لکانی به این موضوع پرداخته و در مقالۀ حاضر نظریات دریدا را، به‌عنوان نقاد اصلی نظریات لکان، به‌کار می‌گیرد.
نگاهی به فیگور قهرمان در «گاو» و «مثلث غم»
خشایار باژم گفتار
مقدمه در این مقاله، مهم‌ترین اندیشه‌های ژیل دلوز و فلیکس گتاری و پیوند آنها با وجه تسمیۀ فیگور قهرمان در قصۀ چهارم عزاداران بیل، اثر غلامحسین ساعدی، و فیلم مثلث غم، اثر روبن اوستلوند، تشریح شده است. قصۀ چهارم عزاداران بیل، که به‌سبب اقتباس سینمایی داریوش مهرجویی در سال ۱۳۴۸ به گاو نیز مشهور است، حول محور روستایی ‌است بی‌نشان و فلاکت‌زده که در آن گاوی مرده پیدا می‌شود و اهالی دهکده، از ترس اینکه صاحب گاو (مشدحسن) بازگردد و متوجه مرگ گاو شود، گاو را درون چاهی می‌اندازند و بر حقیقت سرپوش می‌گذارند. در ادامۀ داستان، هیچ حربه‌ای افاقه نمی‌کند و مشدحسن، که به‌هیچ‌رو نمی‌تواند فقدان گاو را بپذیرد، خود به‌آرامیْ مبدّل به گاو می‌گردد. پس از آنکه روش‌هایی از قبیل نذر و دعا در تیمار مشدحسن فایده نمی‌کند، اهالی روستا به‌ناچار او را برای مداوا به شهر می‌برند. مشدحسن، که حالا دیگر هویتی همچون گاو دارد، در اواسط راه از دست اهالی روستا فرار می‌کند و در دره‌ای سقوط می‌کند و تلف می‌شود.
بازنمایی چهار شخصیت زن در چهار بازی بهرام بیضایی
علی بختیاری
زمینه در کهکشان فرهنگی ایران، بهرام بیضایی، مانند نامش، سیاره‌ای یکه و جنگاور است: تمام عمر جنگیده. علیه هرچیز ناجور یا بدجور فکر کرده، نوشته، ساخته و جنگیده. مسیری که بیضایی وارد هر پدیدار می‌شود مسیری ویژۀ خود اوست. او تاریخ را نه آن‌گونه که روایت غالب است، بلکه آن‌گونه که درک کرده بازمی‌سراید. در سال ۱۳۵۷، که مرگ یزدگرد نخست در کتاب جمعه منتشر شد و بعد در سال ۱۳۵۸ روی صحنۀ تئاتر شهر رفت و بعد در سال ۱۳۶۰ فیلم شد، چه کسی آن‌قدر دور و آن‌قدر نزدیک به تاریخ و در لحظۀ اکنون ایستاده بود؟ هنگامی که در سال ۱۳۸۴ بازی مجلس شبیه در ذکر مصایب استاد نوید ماکان و همسرش مهندس رخشید فرزین را به‌روی صحنه برد (و چه خوب که به‌تازگی توسط نشر بیشه منتشر شده) بسیاری او را به بزرگ‌نمایی یا ازمدافتادگی متهم کردند، اما امروز را هم دیدند. او مورخی پیش‌گوست از آنجا که تاریخ را از زاویه‌ای درست نگاه و تحلیل می‌کند. در این یادداشت کوتاه، می‌کوشم، با تمرکز بر کارنامۀ نمایشنامه‌نویسی بیضایی، بازنمایی زن/قهرمان را در چهار اثر برجسته و زنانۀ او پیگیری کنم.