بایگانی سرمقاله‌ها
سینما ابزار دوران جنگ سرد بود، ابزاری که شدیداً تحت تأثیر و تحکم قدرت‌ها برای سرگرمی و تبلیغات قرار گرفت و «واقعیت» را برای مخاطبان گسترده‌اش به یک تعارض انتزاعی بدل کرد. شوروی از سینما به‌عنوان ابزاری برای نمایش تصویری منفی از غرب در عرصهٔ بین‌المللی استفاده می‌کرد و آمریکا رویای آمریکایی را با سینما به دنیا می فروخت. روشن است تصویری که بر روی پرده‌های وابسته به شوروی به‌نمایش در می‌آمد همراه با تغییراتی بود که به مواضع رژیم‌های سیاسی حاکم وابستگی داشت؛ نمونه‌های آن را می‌توان در زمان بحران موشکی کوبا (اکتبر ۱۹۶۲) یا دوران مصادف با تغییرات قدرت در رژیم شوروی و پرسترویکا (بازسازی) سال ۱۹۸۵ یافت.
در شرایطی که روزانه بر تعداد محتضران جهان افزوده می‌شود، شاید بازجُست دالان‌های تاریخ این سرزمین مشعوفمان نکند، اما بدون تردید یادآور تجربه‌های مردمانی است که با آراء و عقاید متمایزی ذیل جهان دوقطبی به تکثر عقاید وفادار بودند. ما مردمان رواداری بودیم و بسا در میانۀ کشف گزاره‌های راست و چپ در جهان، قهرمانان ایمان و عقیده‌ بوده‌ایم نه قهرمانان پیشرفت. این گزاره‌ها، بیش از آنکه حقیقت جهان را معنا کنند، در زمانۀ یأس و اندوه، پیام‌آور گونه‌ای زندگی معنازده و انباشتِ آن برای آیندگان شدند، نه تمهیدی به منظور ژرف‌نگری در انبوه اطلاعات و پدیده‌ها؛ ازاین‌رو ما موظف به تلاش پیگیر در یافتن روابط علت و معلولی و دال و مدلولی آنهاییم که برآیند این تقلا شناخت خویشتن و خودآگاهی است.
در روند شکل‌گیری مقالات و مصاحبه‌های مجله، گاهی این سؤال پیش می‌آید که تأثیر جنگ سرد در ایران قابل اثبات است یا نه؟ اگر هر پدیده‌ای را بر اساس وقوع و وابستگی‌های ظهورش بپذیریم، فارغ از نظریۀ پراگماتیسم، می‌توان اثبات کرد که پس از گذشت سال‌ها این پدیده در زندگی روزمرۀ ما تأثیر داشته‌ است. ما، در گذر از حال استمراری‌مان، نمی‌توانیم نوشتار را به‌تنهایی «نوآوری» و عامل ارتباط و انتقال پیام بدانیم؛ چراکه نباید فراموش کنیم نسبت خواننده با متن و بازنمایی آن در فرهنگ شفاهی‌مان نقش به‌سزایی دارد؛ این هم از آن روست که هر متن بنابر شرایط و تنوع مطالعات خوانندگان بعضاً پیامی دیگرگون را انتقال خواهد داد. ما فکر می‌کنیم سرانجام در این نوشتن‌ها و خواندن‌ها و شنیدن‌هاست که مخاطب در بستر متن به بیانی تازه می‌رسد و آن را با دیگر متن‌ها در قیاس می‌گذارد و پیوند می‌زند.
طبل مجلۀ گفتن است، مجلۀ صداکردن، مجلۀ خطاب. طبل صدای بلند است، بدون اطوار و دست‌تکان‌دادن‌های توی مهمانی، بدون اشاره‌های پنهانی، بدون کنایه. طبل انکار چیزی نیست، شرح چیزهاست. مشروح چیزهایی که قبلا خلاصه شده، دانسته فرض شده و همه تصور میکنند چیزهایی که قبال همهچیز را دربارهاش میدانند. طبل شوق دانستن است و گفتن؛ گفتن بدون لکنت و بدون پنهان‌کاری. حافظ می‌گوید: »دلم گرفت ز سالوس و طبل زیر گلیم بهْ آنکه بر در میخانه برکشم علمی» این بیت بهترین توصیف است از راه و روش طبل که نمیتوان واقعیت‌های آشکار را در لایه‌های مصلحت‌اندیشی یا مآل‌اندیشی پنهان کرد و یا صدا را چنان کم‌کرد تا دیگری نشنود و نرنجد. طبل به آداب گفت‌وگو اعتقاد دارد، اما با صدای بلند سخن می‌گوید.
اولین نشانه‌ها‌ی تغییر رویکرد در نزاع‌های جهانی که به جنگ سرد انجامید را می‌توان پیش از ظهور شوروی و در آخرین سال‌های روسیۀ تزاری در جهان دید. هنگامی‌‌که ویلیام مورگان شوستر آمریکایی، در اردیبهشت ۱۲۹۰ خورشیدی، به درخواست دولت ایران جهت سر و سامان‌ دادن به امور مالی در سمت ریاست کل خزانه‌داری حضور یافت، با مخالفت و اولتیماتوم چندبارۀ روس‌ها و توصیه‌های دولت انگلیس مواجه شد و سرانجام با فشارهای سیاسی و نظامی بر دولت وقت، پس از هشت ماه، شوستر ایران را ترک کرد.۱ پیش‌تر‌ از آن و در ۳۱ اوت ۱۹۰۷، انگلیس و روسیه، برای حفظ تعادل در جهت پایداری منافع خود در منطقه، پیمان ۱۹۰۷ را در سن‌پترزبورگ امضا کردند.