بایگانی رمان
در چارچوب جنگ سرد
نگاه غالب به دوران جنگ سرد پُر از کلیشه‌هاست. در نگاه کلی، این کلیشه‌ها را می‌توان به دو گروه تقسیم کرد. گروه اول جنگ سرد را از چشم‌انداز یکی از دو قدرت بزرگ دخیل می‌بیند. در این نگاه، جنگ سرد جولانگاه پیروزی «خود» بر «دیگری» است. اگر این نگاه را یک آمریکایی داشته باشد، آمریکا برندۀ جنگ سرد است و اگر این نگاه را یک روس داشته باشد، روس‌ها جنگ سرد را نباختند بلکه «رهبرانِ ضعیف‌النفس شوروی» بودند که از روی ناتوانی دست از نبرد کشیدند. در نگاه روسی، تمام کاسه‌کوزه‌ها سر یک فرد (گورباچف) شکسته می‌شود. گروه دوم از نگاه‌های کلیشه‌ای به جنگ سرد را می‌توان در آرای برخی از نظریه‌پردازان سیاسی دید. آنها معتقدند جنگ سرد تجلی‌گاه «صلحی طولانی‌مدت» و مصداقی از برقراری «نظم» و «ثبات» در بین کشورها بوده است. آنها با ارجاع به تاریخ خونین و پُر نزاع اروپا، در قرن نوزدهم و نیمۀ اول قرن بیستم، به‌درستی نشان می‌دهند که در طول جنگ سرد جنگ مهم و بزرگی به‌وقوع نپیوسته است. آنها بر این باورند که نیمۀ دوم قرن بیستم را باید دوران صلح و ثبات نامید. اما ناگفته پیداست که منظور آنها اشاره به فقدان جنگ بین ابرقدرت‌هایی مثل شوروی و آمریکاست.