بایگانی شوروی
۱۳۲۰-۱۳۵۷
در جریان جنگ جهانی دوم و اشغال ایران توسط نیروهای متفقین (1320-1324/1941-1945)، عوامل گوناگونی، همچون لزوم امدادرسانی به کشورها و ملت‎های درگیر در جنگ و نیز وجود بحران‎های عظیمی همچون قحطی و بیماری‎های مسری در ایران و دیگر کشورها، دست به دست هم داده و انگیزه‎ای برای تشکیل و فعالیت گروه‎‌های خیریۀ کشورهای غربی و شوروی در ایران شد که ازآن‌جمله می‌توان به کمیتۀ کمک به آسیب‎دیدگان جنگ در شوروی،[1] صلیب سرخ آمریکا،[2] انجمن جمع‌آوری اعانۀ ایران و انگلیس[3] اشاره کرد.
نرگاقت، اینژینِر بالا، کتابفروشی ساکو و...
در تعریف پردۀ آهنین نوشته‌اند: ۷۰۰۰ کیلومتر سیم‌ خاردار، دیوار بتنی، برج‌های مراقبت که «شرق» و «غرب» را از هم جدا می‌کردند (ویکی‌پدیا). اما در زندگی جامعۀ ارمنیان ایران، با وجود اینکه نه دیوار بتنی بود و نه سیم‌ خارداری، این احساس می‌شد. «پردۀ آهنین» – بعد از خودِ اصطلاح متناقض «جنگ سرد»، جنگی که در آن از آتشِ تفنگ و توپ و انفجار نارنجک خبری نیست – شاید مشهورترین و متداول‌ترین و همه‌فهم‌ترین اصطلاحی باشد که این دوره از تاریخ جهان و رابطۀ بین ابرقدرت‌های شرق و غرب را تعریف می‌کند.
روشنفکران ایران، دیپلماسی فرهنگی و مدرنیتۀ سوسیالیستی (۱۹۴۱-۱۹۵۵)
ترجمه : محمد سروی‌زرگر
در طول جنگ جهانی دوم و سال‌های متعاقب آن، انجمن پیوندهای فرهنگی تمامی اتحادیه‌های مرتبط با شوروی (وُکس) کمپین فرهنگی پرشوری در ایران تدارک دید که هدف آن ترویج مدرنیته‌ای سوسیالیستی در بین چپ‌های ایرانی بود. ایران نمایندۀ نخستین نمونه از بسط و گسترش فعالیت‌های جدی وُکس بیرون از اروپا بود، نمونه‌ای که اتحاد جماهیر شوروی به شکل خاصی آمادۀ بهره‌برداری از آن بود.
سرنوشت سازش و مقابله
اتحاد جماهیر شوروی، که در اواخر جنگ جهانی اول تأسیس شد، دولتی ایدئولوژیک بود که، با ‌استناد به انبوهی از ادبیات فلسفی با ریشۀ تاریخی از افلاطون تا هگل و مارکس تا ادبیات کاربردی لنین و ‌تروتسکی و استالین، خود را بر حق می‌دانست. این دولت پیش‌بینی جنگ طبقاتی مارکسیستی و در اختیار گرفتن حکومت کارگری و دیکتاتوری پرولتاریا را تحقق بخشیده بود. به‌علاوه، با نگاه ایدئولوژیک خود می‌خواست بقیۀ جهان را نیز در این پیروزی شریک کند و در سایۀ آرمان کمونیستی در حکومتی جهانی متحد سازد؛ بدین‌سان، هرگونه مقاومتی را در برابر حقانیت خود دشمنی بورژوایی و امپریالیستی و استعماری می‌انگاشت.
اواخر دههٔ ۴۰ تا ۶۰ میلادی
ترجمه : محمد سروی‌زرگر
مقالۀ حاضر، با تمرکز بر اسناد آرشیوهای شوروی که پیش‌تر مورد مطالعه قرار نگرفته‌اند و همچنین مصاحبه‌های دستِ اول با دیپلمات‌های سابق، به بررسی راه و روش‌های مبتنی بر دیپلماسی فرهنگی شوروی در ایران می‌پردازد که اتحاد جماهیر شوروی با تمسک بر آنها درصدد برآمد با توسل به سازمان‌ها و رویدادهای فرهنگی فرصت‌هایی برای احیای مجدد پیوندهای زوال‌یافتهٔ خود با ایرانِ سال‌های پس از جنگ جهانی دوم فراهم آورد. نمایندگان فرهنگی مختلفی از شوروی برای تحقق این هدف دست‌به‌کار شدند: از کُشتی‌گیران و موسیقی‌دان‌های کلاسیک تا پژوهشگران حوزۀ ادبیات ایران.
از بحران آذربایجان تا همزیستی مسالمت‌آمیز
ایران، که در بسیاری از ادوار تاریخ دیرپای خود در مقام یکی از قدرت‏‌های بزرگ جهانی یا منطقه‌‏ای، در رقابت با دیگر قدرت‏‌های همجوار، معمولاً از وجود حوزه‏‌هایی حائل بین خود و قدرت رقیب برخوردار بوده، با ازدست‌دادن اقتدار و موقعیت پیشین و برآمدن مجموعه‏‌ای از قدرت‏‌های جدید در همسایگی‏‌اش، از اواخر قرن هجدهم، خود به‌تدریج به یک حوزۀ حائل تبدیل شد؛ حوزه‏ای حائل بین روسیه و بریتانیا در خلال رقابت موسوم به «بازی بزرگ»، در خلال قرن نوزدهم و سال‌های اول قرن بعدی و تداوم این وضعیت پس از یک وقفۀ چندساله به‌صورت ادامۀ رقابت پیشین میان بریتانیا و اینک روسیه بلشویکی، با تفاوت‌‏هایی چند، در فاصلۀ سال‏های بین دو جنگ جهانی اول و دوم.