بایگانی کانون نویسندگان
بررسی تاریخ کانون نویسندگان ار تأسیس تا ۱۳۵۶
ترجمه : محمد سروی‌زرگر
در دهۀ متعاقب با سقوط محمد مصدق در ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ و با فروخوابیدنِ تدریجی امیدهای روشنفکری برای برقراری دموکراسی مشروطه در ایران، پهلوی دوم به سمت تحکیم پایه‌های قدرت خود حرکت کرد. تا اواخر دهۀ ۴۰، که روایت ما در این نوشته از آن تاریخ آغاز می‌شود، دولت پهلوی سلطۀ خود بر ساختارهای نظامی و غیرنظامی را تثبیت کرده بود. نیروهای نظامی وفادار به شخصِ پادشاه بنا نهاده شده بودند، بازمانده‌های احزاب سیاسی کشور – هرچند مطیع و بی‌آزار – همه در حال از بین رفتن بودند و شکل‌گیری دولتی تک‌حزبی در شرف تکوین بود. دیوان‌سالاری بیش از نسبت مورد نیاز ظرفیت و نیازهای کشور در حال رشد بود. انقلاب سفید علی‌رغم اینکه در قامت محملی برای ایجاد دگرگونی اجتماعی-اقتصادی معنادار با شکست روبرو شده بود، اما به‌عنوان ترفندی سیاسی پیش برده می‌شد تا پایانی بر هرگونه مقاومت فئودال‌ها و اشراف و یا حتی پارلمانی در برابر چشم‌انداز محمدرضاشاه در باب آینده باشد. هیچ‌یک از این اهداف با خواسته‌های جامعۀ روشنفکری غیردولتی هم‌راستا نبود، روشنفکرانی که از سویی با ایدئولوژی‌های ناسیونالیستی و مارکسیستی آشنایی پیدا کرده بودند و از سوی دیگر آرمان‌های به‌دست‌‌نیامدۀ انقلاب مشروطۀ سال ۱۲۸۵ را در سر می‌پروراندند. روشن است که دولت و این روشنفکران، که نسبت به هم سوءظن داشتند، خود را آمادۀ دورۀ طولانی پیچیده‌ای از بی‌اعتمادی متقابل و نزاعی تام و تمام می‌کردند.