بایگانی طبل۴
در سن‌پترزبورگ و سیر تطورات آن
ترجمه : محمد سروی‌زرگر، علیرضا میرزایی‌جاهد
این مقاله سرچشمه‌ها و تطورات ایران‌شناسی را در مرکز اصلی شرق‌شناسی روسیه، واقع در پايتخت سابق آن – شهر سن‌پترزبورگ – در قرن نوزدهم و بیستم ميلادی، مورد بررسی قرار می‌دهد. در این مسیر، مقالۀ حاضر به شرایط سیاسی بین‌المللی و دگرگونی‌های اجتماعی عمده‌ای می‌پردازد که تقاضایی در بازار روشنفکری روسی – هم در بین دانشگاهیان و هم در میان صاحب‌نظران غیردانشگاهی – ایجاد کرد، تقاضایی که معطوف به مطالعۀ کُل جهان اسلام بود. به‌علاوه، این مقاله نشان می‌دهد که چگونه به یُمن تلاش‌های پژوهشگران آلمانی، که به این مرکز دعوت شده بودند، حوزه‌های متفاوت ایران‌شناسی – ازجمله سُنت‌های دانشگاهی، دستاوردها و انتشار آثار کلیدی – در وهلۀ نخست شکل گرفتند و سپس به دست همکاران روسی‌ آنان بسط و توسعه پیدا کردند.
مکتب ایران‌شناسی سن‌پترزبورگ (لنینگراد)
شکل‌گیری مراکز علمی در سن‌پترزبورگ و آغاز پژوهش‌های شرق‌شناسی در امپراتوری روسیه پیشینۀ پژوهش‌های علمی در زمینه‌های گوناگون شرق‌شناسی، از جمله ایران‌شناسی، در روسیه دست‌کم به زمان سلطنت پتر کبیر در اوایل قرن هجدهم میلادی بازمی‌گردد. نخستین موزۀ روسیه با نام تالار هنر۱ به فرمان پتر کبیر در سال ۱۷۱۴ در ساختمان باشکوهی مشرف به رود نیِوا در شهر سن‌پترزبورگ، پایتخت نوین امپراتوری روسیه، بنیاد گذاشته شد. در این موزه، علاوه‌بر آثار هنری از نقاط گوناگون جهان، مکتوبات تاریخی شرقی نیز گردآوری شد. در سال ۱۷۲۵، با تأسیس فرهنگستان سلطنتی علوم روسیه، کتابخانۀ تالار هنر به فرهنگستان علوم در همان ساختمان واگذار شد.
سرنوشت سازش و مقابله
علی اسفندیاری، معروف به نیما یوشیج (۱۲۷۶-۱۳۳۸)، هرچند در ظاهر امر از عوالم سیاسی روزگار خود به‌دور بود، امّا مقدرات زیست در جوامعی همچون ایران موجب می‌شود تا کمتر امور آدمی بر خواست و اراده‌اش متکی باشد. گریز نیما از دنیای سیاست، آن هم در دوره‌ای که او می‌زیست، شاید یکی از همین تناقضات آشکار باشد. همان‌گونه که شعر نیما محصول اجتناب‌ناپذیر انقلاب مشروطیت بود، زندگی‌اش نیز در چارچوب مقدرات همان دوره ازجمله ارتباط تنگاتنگ فضای سیاسی و فرهنگی سپری شد.
در چارچوب جنگ سرد
نگاه غالب به دوران جنگ سرد پُر از کلیشه‌هاست. در نگاه کلی، این کلیشه‌ها را می‌توان به دو گروه تقسیم کرد. گروه اول جنگ سرد را از چشم‌انداز یکی از دو قدرت بزرگ دخیل می‌بیند. در این نگاه، جنگ سرد جولانگاه پیروزی «خود» بر «دیگری» است. اگر این نگاه را یک آمریکایی داشته باشد، آمریکا برندۀ جنگ سرد است و اگر این نگاه را یک روس داشته باشد، روس‌ها جنگ سرد را نباختند بلکه «رهبرانِ ضعیف‌النفس شوروی» بودند که از روی ناتوانی دست از نبرد کشیدند. در نگاه روسی، تمام کاسه‌کوزه‌ها سر یک فرد (گورباچف) شکسته می‌شود. گروه دوم از نگاه‌های کلیشه‌ای به جنگ سرد را می‌توان در آرای برخی از نظریه‌پردازان سیاسی دید. آنها معتقدند جنگ سرد تجلی‌گاه «صلحی طولانی‌مدت» و مصداقی از برقراری «نظم» و «ثبات» در بین کشورها بوده است. آنها با ارجاع به تاریخ خونین و پُر نزاع اروپا، در قرن نوزدهم و نیمۀ اول قرن بیستم، به‌درستی نشان می‌دهند که در طول جنگ سرد جنگ مهم و بزرگی به‌وقوع نپیوسته است. آنها بر این باورند که نیمۀ دوم قرن بیستم را باید دوران صلح و ثبات نامید. اما ناگفته پیداست که منظور آنها اشاره به فقدان جنگ بین ابرقدرت‌هایی مثل شوروی و آمریکاست.
دربارۀ نقد ادبی در دوران جنگ سرد
توصیف «جنگ سرد» با استفاده از عبارت «تقابل چپ‌گرایان و راست‌گرایان» نه فقط حق مطلب را ادا نمی‌کند، که بعضاً گمراه‌کننده است. این اصطلاح، که در ادبیات سیاسی دورۀ رنسانس بر دشمنی و دیرپای مسیحیان و مسلمانان اسپانیا دلالت می‌کرد، تداولش، بعد از جنگ جهانی دوم، مرهون والتر لیپمن است. بعضی از تاریخ‌نگاران آغاز «جنگ سرد» را مقارن با پایان ائتلاف نیروهای ضد آلمان هیتلری در ۱۹۴۶-۱۹۴۷ و پایان آن را، هم‌زمان با به‌قدرت‌رسیدن خروشچف، در سال‌های ۱۹۵۰ و نهایتاً دورۀ تنش‌زدایی (دتانت) میان دولت‌ها را در سال‌های ۱۹۷۰ دانسته‌اند. اما «جنگ سرد» اساساً به رقابت پردامنۀ نظامی، سیاسی و ایدئولوژیک دو بلوک شرق و غرب (سوسیالیسم و سرمایه‌داری) اطلاق می‌شود که نوعاً از نزاع دو نظام بر‌می‌خاست؛ دو نظام که بر پایۀ دو جهان‌بینی متفاوت و بلکه متضاد استوار بودند. بر این اساس، قدمت «جنگ سرد» به زمانی دورتر (۱۹۱۷) بر می‌گردد؛ یعنی، سال استقرار سوسیالیسم و تأسیس کشور شوراها و چالش همه‌جانبه و بی‌امان دنیای سرمایه که تا اواخر سال‌های ۱۹۸۰ به‌طول انجامید. البته بخشی از این چالشْ فرهنگی بود و بالطبع ادبیات و به تبع آن نقد ادبی ازجمله عرصه‌های این چالش بودند.
پژوهشی در تأثیر تعلیمات حزب توده بر زندگی و شعر محمود مشرف آزاد تهرانی (م. آزاد)
محمود مشرف آزاد تهرانی در هجدهم آبان ۱۳۱۲ اطراف پادگان عشرت‌آباد تهران به‌دنیا آمد. پدرش احمد مشرف آزاد تهرانی و مادرش صدیقه سخا بود. الفبا را، از روی کتاب الفبای سربازان، با یکی از سربازان پدر کار کرد و سپس با حضور در مکتب تابستانی سیدخندان به فراگیری مقدمات علم پرداخت. سال ۱۳۱۹، در دبستان جم قلهک ثبت‌نام کرد. در ایام فراغت دوران دبیرستان، در نانوایی و بعدها در کوره‌پزخانه کار می‌کرد. در کوره‌پزخانه با روزنامه‌های مردم و مردم آدینه آشنا شد و داستان‌های متنوعی ازجمله «دختر رعیت» م. ا. به‌آذین را در پاورقی روزنامۀ مردم آدینه خواند. در سال ۱۳۲۹، به تشکیلات حزب توده وارد شد. در همین سال با مسعود میربها در روزنامۀ دانش‌آموزان آشنا شد و نخسین شعرهایش در این روزنامه به‌چاپ رسید. در سال ۱۳۲۰، به‌علت فعالیت سیاسی از مدرسۀ فخرالدوله به مدرسۀ بهار تبعید شد. سال ۱۳۳۲ پس از پایان دورۀ دبیرستان، در کنکور دانشکدۀ ادبیات فارسی دانشگاه تهران پذیرفته شد. سال ۱۳۳۳، با احمد شاملو آشنا شد و به همکاری با او در مجلۀ بامشاد پرداخت. سال بعد، به شاملو در تنظیم و انتشار هوای تازه یاری رساند و مجموعۀ اول شعر او هم با عنوان دیار شب با مقدمۀ احمد شاملو در ۳۰۰ نسخه منتشر شد. سال ۱۳۳۶، به آبادان رفت تا دورۀ‌ تعهد دبیری‌اش را بگذراند. سال ۱۳۴۰، با سیروس طاهباز در مجلۀ‌ آرش همکار شد و با کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان و صفحۀ ادب و هنر روزنامۀ کیهان آغاز به فعالیت کرد. سال ۱۳۴۵، مجموعه‌ شعر قصیدۀ بلند باد و سال ۱۳۴۶ آینه‌ها تهی‌ست را به‌چاپ رساند. آذرماه ۱۳۴۸، گزیدۀ اشعارش بهارزایی آهو منتشر شد.
نگاهی به یکی از نشریات آمریکایی در ایران
جمله‌ای که ۲۵ شهریورماه ۱۳۲۰ آغاز شد در ۲۸ اَمرداد ۱۳۳۲ به نقطه رسید. روز ۲۹ اَمرداد ۱۳۳۲ با همۀ ۱۲ سال یادشده ناهمانندی داشت. آمار و شمار آن‌چنان از دست حاکمیت در رفته بود که نخست، به جای سیاهۀ توقیف، فهرست نشریه‌های مجاز را انتشار دادند. آشکارنگاری دگرگون شد و پنهان‌نویسی رونق گرفت. چاپ روزنامۀ پست تهران از ۳۰ اَمرداد ۱۳۳۲ شروع فصل متفاوتی را از تاریخ روزنامه‌نگاری ایران خبر می‌داد. از طلوع شهریور تا غروب اسفندماه ۱۳۳۲ نوآمده‌ها با انتشار نخستینه‌هایشان سعی داشتند پیشخان‌های تهی‌شدۀ روزنامه‌فروش‌ها را دست‌کم از حیث ظاهر پر کنند. در این حیص و بیص، آمریکایی‌ها عصر دیگری برای خود گشودند و جزوۀ با مخاطب خاص خود را، به منظور مهندسی افکار عمومی، به نشریۀ پرشمارگان ماهانۀ صدای آمریکا بدل کردند. یکمین شمارۀ نشریۀ صدای آمریکا بهمن سال ۱۳۳۲ منتشر شد که در سرمقالۀ ذیل (چند کلمه با خوانندگان ارجمند) آورده‌اند: «در جهان کنونی، که وجود اختراعات جدید و توسعۀ روزافزون علوم و صنایعْ فواصل کرۀ ارض را به هم نزدیک ساخته و سرنوشت اقوام و ملل عالم را به هم آمیخته است، توجه به اخبار جهانی و پی‌بردن به اوضاع بین‌المللی ازجمله وظایف مسلم هر فردی به‌شمار می‌آید. آنچه که در یک گوشه از خاک پهناور گیتی به وقوع می‌پیوندد، خواهی نخواهی، در سرنوشت مردم سایر نقاط عالم نیز مؤثر خواهد بود.
۱۳۵۷-۱۳۳۲/ ۱۹۷۹-۱۹۵۳
مقالۀ پیش رو به بررسی فعالیت‎ مطبوعات و ناشرین غربی و شرقی و ادبیات کودک و نوجوان در ایران و در طول سال‌های ۱۳۳۲-۱۳۵۷/ ۱۹۵۳-۱۹۷۹، اختصاص دارد که با مروری بر عملکرد انجمن روابط فرهنگی ایران و شوروی و نیز دیگر فعالیت‎‌های مرتبط با آن کشور آغاز می‌کند و سپس بررسی خود را به مجلۀ زمین و مردم، ارگان تبلیغاتی اصل چهار ترومن در ایران، و نیز بنگاه ترجمه و نشر کتاب تسری خواهیم داد و درنهایت، با مروری بر محتوای دو عنوان از کتاب‎‌های منتشرشده از این دست، مقاله را به‌پایان می‎رسانیم.
بررسی تاریخ کانون نویسندگان ار تأسیس تا ۱۳۵۶
ترجمه : محمد سروی‌زرگر
در دهۀ متعاقب با سقوط محمد مصدق در ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ و با فروخوابیدنِ تدریجی امیدهای روشنفکری برای برقراری دموکراسی مشروطه در ایران، پهلوی دوم به سمت تحکیم پایه‌های قدرت خود حرکت کرد. تا اواخر دهۀ ۴۰، که روایت ما در این نوشته از آن تاریخ آغاز می‌شود، دولت پهلوی سلطۀ خود بر ساختارهای نظامی و غیرنظامی را تثبیت کرده بود. نیروهای نظامی وفادار به شخصِ پادشاه بنا نهاده شده بودند، بازمانده‌های احزاب سیاسی کشور – هرچند مطیع و بی‌آزار – همه در حال از بین رفتن بودند و شکل‌گیری دولتی تک‌حزبی در شرف تکوین بود. دیوان‌سالاری بیش از نسبت مورد نیاز ظرفیت و نیازهای کشور در حال رشد بود. انقلاب سفید علی‌رغم اینکه در قامت محملی برای ایجاد دگرگونی اجتماعی-اقتصادی معنادار با شکست روبرو شده بود، اما به‌عنوان ترفندی سیاسی پیش برده می‌شد تا پایانی بر هرگونه مقاومت فئودال‌ها و اشراف و یا حتی پارلمانی در برابر چشم‌انداز محمدرضاشاه در باب آینده باشد. هیچ‌یک از این اهداف با خواسته‌های جامعۀ روشنفکری غیردولتی هم‌راستا نبود، روشنفکرانی که از سویی با ایدئولوژی‌های ناسیونالیستی و مارکسیستی آشنایی پیدا کرده بودند و از سوی دیگر آرمان‌های به‌دست‌‌نیامدۀ انقلاب مشروطۀ سال ۱۲۸۵ را در سر می‌پروراندند. روشن است که دولت و این روشنفکران، که نسبت به هم سوءظن داشتند، خود را آمادۀ دورۀ طولانی پیچیده‌ای از بی‌اعتمادی متقابل و نزاعی تام و تمام می‌کردند.
گفت‌وگویی دربارهٔ اینکه فرانکلین چگونه جهت یافت؟
نام مؤسسۀ انتشارات فرانکلین به انگلیسی .Franklin Book Programs, Inc بود و در صفحهٔ معرف کتاب که با همکاری فرانکلین چاپ می‌گردید این عبارت درج می‌شد: «با همکاری مؤسسۀ انتشارات فرانکلین» و مبلغی به‌عنوان کپی‌رایت از طرف دفتر مرکزی به ناشر مربوطه داده‌ می‌شد. مؤسسۀ فرانکلین بنگاه نبود و برای بازتولید سرمایه ایجاد نشده ‌بود. بر اساس یکی از قوانین مالیاتی آمریکا، چنانچه مؤسساتی کمک به علم و فرهنگ می‌‌‌نمودند به میزان آن کمک از مالیات سالانۀ آنها کسر می‌گردید. بنابراین هزینۀ اولیۀ شروع کار دفتر تهران از آن محل تأمین می‌شد؛ لیکن بعداً، که دفتر تهران با چاپ کتب درسیِ تعلیمات اجباری عوایدی به‌دست آورد، هزینه‌های مربوطه توسط خود دفتر تهران انجام می‌گردید و نیازی به کمک دفتر مرکزی نبود. لازم است توضیح داده شود که مؤسسه با چاپ کتاب اطلس تاریخ اسلامی (اثر هاری و. هازارد، ترجمۀ محمود عرفان، انتشارات ابن‌‌‌سینا) به‌عنوان یک دست‌اندرکار نشر در مناقصۀ چاپ کتب درسی، که طبق قانون هزینۀ آن توسط سازمان خدمات اجتماعی انجام می‌‌‌گرفت، دعوت شد.