بایگانی ادبیات و نشریات
سرنوشت سازش و مقابله
اتحاد جماهیر شوروی، که در اواخر جنگ جهانی اول تأسیس شد، دولتی ایدئولوژیک بود که، با استناد به انبوهی از ادبیات فلسفی با ر یشۀ تاریخی از افلاطون تا هگل و مارکس تا ادبیات کاربردی لنین و تروتسکی و استالین، خود را بر حق می‌دانست. این دولت پیش‌بینی جنگ طبقاتی مارکسیستی و در اختیار گرفتن حکومت کارگری و دیکتاتوری پرولتاریا را تحقق بخشیده بود.
اواخر دههٔ ۴۰ تا ۶۰ میلادی
ترجمه : محمد سروی‌زرگر
مقالۀ حاضر، با تمرکز بر اسناد آرشیوهای شوروی که پیش‌تر مورد مطالعه قرار نگرفته‌اند و همچنین مصاحبه‌های دستِ اول با دیپلمات‌های سابق، به بررسی راه و روش‌هایی می‌پردازد که اتحاد جماهیر شوروی با تمسک بر آنها درصدد برآمد با توسل به سازمان‌ها و رویدادهای فرهنگی فرصت‌هایی برای احیای مجدد پیوندهای زوال‌یافتهٔ خود با ایرانِ سال‌های پس از جنگ جهانی دوم فراهم آورد. نمایندگان فرهنگی مختلفی از شوروی برای تحقق این هدف دست‌به‌کار شدند: از کُشتی‌گیران و موسیقی‌دان‌های کلاسیک تا پژوهشگران حوزۀ ادبیات ایران. نتیجۀ به‌دست‌آمده از این فعالیت‌ها با درنظرگرفتن انتظارات سطح پایین رهبران شوروی از این تلاش‌ها، تفاوت‌های ایدئولوژیکِ میان ایران و شوروی و همچنین سلطۀ فرهنگی روزافزون آمریکا در ایران غیرمنتظره بود. روابط میان پیوندهای فرهنگی و اهداف دولتی، برداشت ایرانیان از روسیه و همدلی برخی از اعضای حکومت پهلوی دوم با شوروی/روسیه ازجمله مضامین فرعی‌ مورد توجه در این مطالعه‌اند.
شناخت و بررسی چند نمونه از نیمهٔ دههٔ ۱۳۲۰ تا پایان دههٔ ۱۳۶۰
الف- فرض بفرمایید، زبانم لال، چند تن در یکی دو استان مرزی کشورمان عَلم خودمختاری برافراشته و از حمایت‌های مادی و معنوی یکی از ابرقدرت‌های جهان هم بهره‌مندی تام و تمام یافته‌اند. در همان هنگام نیز، سفارت آن ابرقدرت در تهران، به‌مدت یک هفته، گردهمایی بسیار بزرگی در زمینۀ‌ شعر و ادب برپا کرده و شماری در‌خور توجه از شاعران، نویسندگان و ادیبان هم در این گردهمایی شرکت کرده‌اند. شما دربارۀ‌ این شاعران، نویسندگان و ادیبان چه فکر می‌کنید؟ آیا آنان را به خیانت نسبت به مصالح و منافع ملی متهم می‌کنید یا به بی‌اعتنایی نسبت به چنین مصالح و منافعی؟ ب- موقعیتی که از آن یاد شد، کمابیش، موقعیتی بود که نخستین کنگرۀ‌ نویسندگان ایران (4 تا ۲۱ تیر ۵۲۳۱) در آن قرار داشت. در واقع، این «کنگره» به‌کوشش «انجمن روابط فرهنگی ایران و شوروی» (وُکس) با حضور شماری از شناخته‌شده‌ترین و برجسته‌ترین شاعران، نویسندگان و ادیبان ایران در نیمۀ‌ دههٔ ۰۲۳۱ در پایتخت برگزار شد. در همان هنگام در شمال غرب کشور، چند ماه از تأسیس حکومت‌هایی خودمختار در تبریز و مهاباد، در همکاری مستقیم و نا‌مستقیم با اتحاد جماهیر شوروی پیشین، می‌گذشت. اما تا‌جایی‌که صاحب این قلم دقت کرده، تاکنون کسی از قلم‌زنان و دانشوران ایرانی این گروه از شاعران و نویسندگان را به خیانت یا بی‌اعتنایی نسبت به مصالح و منافع و بالاتر از آن وحدت ملی ایران متهم نکرده است. ماجرا چیست؟ موضوع از چه قرار است؟
بررسی داستان‌نویسی و ادبیات
پس از سخنرانی چرچیل در مارس ۱۹۴۶ دربارۀ فروافتادن پردۀ آهنین شوروی بر برخی از کشورهای اروپایی، استالین وی را به جنگ‎افروزی متهم کرد. سخنرانی هری ترومن، رئیس‌جمهور آمریکا، در مارس ۱۹۴۷، مبنی بر ضرورت جلوگیری از پیشرفت کمونیسم در جهان، اعلان جنگ سرد بود. در پایان همین سال، با شدت‌گرفتن تنش میان آمریکا و شوروی، جنگ ایدئولوژیک دو اردوگاه سرمایه‌‎داری و سوسیالیسم آغاز شد: متفقینِ زمان جنگ جهانی از هم جدا شدند و ضمن پرهیز از عملیات نظامی، بر سر مواضع جهانی سوسیالیسم و سودای جهان‌گشایی امپریالیسم، درگیر جدلی درازمدت شدند. حالا دیگر، جهان عرصۀ رقابت سخت دو بلوک شده بود. طرفداران شوروی علیه طرح‎های مارشال و اصل چهار آمریکا۱ – با ادعای گستراندن رفاه و نابودی فقر و فلاکت در جهان – بسیج شده بودند. در ۱۹۴۸، منازعه بر سر وجود اردوگاه‎های کار اجباری در شوروی، بحران یوگسلاوی و مقابلۀ تیتو با استالین به شک و تردیدِ سوسیالیست‏های جهان دامن زده بود. ازسوی‌دیگر، سناتور مک کارتی، در جستجوی دشمنان آمریکا، فضای رعب و وحشت پدید آورده بود. کمیتۀ فعالیت‎های ضدآمریکایی، برای شکار کمونیست‎ها، به شکل گسترده‎ای از اهل فرهنگ بازجویی می‎کرد. پی‎آیند اقدامات کمیته، محرومیت بسیاری از هنرمندان از حقوق اجتماعی، بیکاری، تبعید و متلاشی‌شدن خانواده‌ها بود.
۱۹۷۰-۱۹۳۰
صحبت از زبانشناسی کار را به هزاره‌های قبل می‌کشاند، چیزی حدود قرن ششم قبل از میلاد و به شخصی به نام پانینی که به «پدر زبانشناسی» هم معروف است. اما به‌طور علمی از قرن هجدهم میلادی مطالعات جّدی روی زبان‌های مختلف شکل گرفت. در شوروی، اما بعد از انقلاب اکتبر، مطالعات زبانی اهمیت زیادی پیدا کرد و زبان را همچون پدیده‌ای اجتماعی می‌دیدند و دید مارکسیستی آنها باعث شد نظریه‌های قبلی را چندان اهمیت نداده و تمرکزخود را روی گویش‌های غیر استاندارد بگذارند؛ کاری که زبانشناسان قبلی انجام نداده‌بودند.
با تأکید بر جریان ترجمه در ایران
در آغاز مقاله این نکته را عرض کنم که در ارائۀ تاریخ تا آنجا که در توان داریم باید از «زنده‌باد – مُرده‌بادها» پرهیز کنیم و حقیقت را تا محدودهای که شناخته‌ایم بیان کنیم و از حُبّ و بغض شخصی نسبت به افراد بپرهیزیم. در این حقیقت مسلم تاریخی، که فردی به نام رضاخان – متولد روستای آلاشت – بعد از رسیدن به درجۀ سرهنگیِ قزاقها و به دلایل بسیار زیاد برای حکومت ایران برگزیده شد و عامل اصلی آن هم انگلستان بود، هیچ جای شک و تردیدی نیست.
دو فصل مجزا از تاریخ مبارزاتی آذربایجان
وقتی سخن از «فولکور» می‌شود، انبوهی از مَثَل‌ها، اصطلاحات، شعرها، قصه‌ها، آداب، عادات و… را به اذهان متبادر می‌کند. این انبوهِ کلام زاییدۀ زیستِ مردمان کوچه و بازار و شهر و روستا است؛ مردمانی واقعاً موجود در بطن و متنِ «زندگی» و «تاریخ». انعکاس آرزوها، خشم‌ها، شیوۀ تفکر، افاضات، خرافات – جاری با بسامد خاص ادوار تاریخی – و خلاصه تجربیات عینی همان مردم است در فراز و فرودهای تاریخ، زندگی و روابط اجتماعی؛ هم بازنماییِ فرهنگی است و هم بازتولیدِ نوعی منطق و ساختارِ فکری؛ آیین‌های است تمام‌نما از فرهنگِ کلّی انسان‌ها که هم می‌توان در آن دید و هم از آن دیده شد. فرهنگی که هم بیانگر نوعِ زیستِ فکری انسانهاست و هم حاکم بر افکار آنان؛ هم فرمان می‌دهد، هم فرمان می‌بَرَد؛ گاه از زبان توده‌ها برآمده و در خدمت آنان است، گاه با قدمتی بیشتر در حکمِ قانون بر آنان حکومت می‌کند. فرهنگ شفاهی هر‌آنجایی است که «انسان» هست. در هر کوی و شهر و سرزمین… که اهمیتِ کارکرد و غنای آن را بزرگانی چون فردینان دو سوسور، ماکسیم گورکی، صادق هدایت و احمد شاملو خیلی پیشتر از امروز دریافته و به آن پرداخته‌اند.
نفوذ از مسیر نشر
آقای گلستان، آیا شما دربارۀ کسانی‌که در‌حدود دهۀ ۲۰ و ۳۰ با ادبیات روس در ارتباط بودند و فعالیت‌هایی که داشتند اطلاعاتی دارید؟ به‌طورمثال با کسانی که ادبیات روسی ترجمه می‌کردند. خیر، من با آنها هیچ آشنایی‌ نداشتم. یک آقایی بود که این کتاب‌ها را ترجمه می‌کرد، ولی من اصلاً با او رابطه‌ای نداشتم. به‌عنوان مترجم با کسانی که در حزب بودند و فعالیت داشتند، کسانی مثل شفیعی‌هاو محمدحسین تمدن، آیا با آنها آشنایی داشتید؟ من اصلاً در عمرم با آدمی به اسم شفیعی‌ها روبرو نشدم. اصلاً نمی‌دانستم چه کسی است. تمدن از کلاس هفتم هم‌کلاسی من بود. او کار ترجمه انجام نمی‌داد. او آدم خیلی‌خیلی درستی بود، اهلِ جهرم بود و رفیقِ خیلی‌خوب من هم بود و از کلاس هفتم متوسطه هم هم‌کلاسی من بود تا آخر.